X
تبلیغات
....روزی که زن شدم ....
دیرزو سرهنگ به ملاقات بابا آمده بود .نمی دانم از بچگی اسمش سرهنگ بود .برای من سرهنگ بود .برای بابا سرهنگ بود .برای بچه هایش بابا نبود سرهنگ بود .

حالا واقعا نمی دانم در گذشته سرهنگ بوده است یا نه .

داشت برای بابا یک داستان تعریف می حکرد نمی دانم دقیقا داستانش چه بود و در نهایت چه نتیجه اخلاقی می خواست در پی داشته باشد

اما ماجرا چنین بود :

با آب و تاب سرهنگانه بخوانید :

کوروش رو یادته ؟

همون که خیلی مایه دار بود فکر کن کل لباسای تنش صد هزار تومان می شد .خوب او ن موقع صد هزار تومن خیلی بود .

نشست جلوی سپهری

سپهری با حالت خنده گفت :چه طوری کوروش خان ؟

کوروشزل زد تو چشماش و گفت :جا ...ی ...کش

این را که گفت من زدم زیر خنده .

سرهنگ با حالت نطامی گفت :به چی می خندی پرنسس ؟

گفتم :راستش سرهنگ داشتم فکر می کردم صد هزار تومن آن موقع خیلی بوده واسه خودش ..ولی الان اگه به گدا بدی قهر می کنه می ره ...

اما ..جا ....کش ...هنوز بعد از گذر این همه زمان به همون اندازه می تونه زشت باشه و حواله کردنش به کسی می تونه دقیقا به همون اندازه قدیم ها طرف رو جری کنه

خوب خنده داره

پول ارزشش کم می شه

اما فحش نه !

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 12:25 توسط روشنک |

امروز با کلی اعتماد به نفس پا شدم تنهایی رفتم در بند .تازه فکر کن ماشین هم نبردم .

خیلی اتفاقی در آن جا با یک اکیپ آشنا شدم .رفتیم یک جا بنشینیم و با هم صبحانه بخوریم .

در میان حرف زدن ها بحث آشپزی شد .

یکی از دختر ها با افتخار گفت :من تا حالا حتی یک دونه غذاها هم نپختم ..

آن یکی گفت :من فقط تخم مرغ بلدم بپزم ..

و دیکی دیگر :خوبه تو همونو بلدی من که اصلن دست به سیاه و سفید نمی زنم ..

در میان ده دوازده نفر دختری که بینشان بود .هیچ کدامشان آشپزی بلد نبودند یا اگر بلد بودند در حد یکی یا دو تا غذا .بلد نبودنشان به یک طرف این که با کلی فخر و افتخار این مساله را بیان می کردند .برایم جالب بود .

راستش درست است که مثلا در فرهنگ ایرانی همیشه این طور جای گرفته که زن ها باید بپزند و بشورند و به قول خودمان بسابند .

و شاید به خاطر این که مثلا احساس می کنیم زن را محدود به این کار ها کرده اند دلمان می خواهد از همه چیز هایی که به نام زن حک کرده اند فرار کنیم .

اما من نمی دانم دختر های ایرانی چرا دارند از کارهایی که امروزه در دنیا یک هنر محسوب می شود فرار می کنند .الان در رنک شغل هایی که کشورهای تاپ اپلای می دهند شف از همه بالا تر قرار دارد.

داشتم به این فکر می کردم که ما کجا هستیم و به کجا می رویم که یک هو یکی شان گفت :روشنک جون تو چی ؟؟

آن یکی حق به جانب تر گفت :فکر کن یک درصد روشنک آشپزی بلد باشه ..

من لبخندی زدم و گفتم :من عاشق آشپزی هستم .به نظرم واقعا یک هنره .من غذاهای ایرانی را کاملن فول هستم .حتی غذاهای محلی رو .البته غذاهای ایتالیایی رو هم تا حدی بلدم .درست کردن دسر و شیرینی جات هم که جای خود دارد.

همه شان با تعجب به من نگاه می کردند ....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 21:14 توسط روشنک |

یک هم دانشگاهی داشتیم اسمش حسام بود .

راستش از میان همه پسر های رنگ و وارنگ .من همیشه حسام رو بیشتر از همه دوستش داشتم .

من از حسام هیچ جیز نمی دونستم .فقط  این طور که از رفتار هاش فهمیده بودیم احتمالن یک پسر به شدت معتقد است .

تمام دوستانش پسر بودند و به هیچ وجه با دختری حرف نمی زد .

نماز اول وقتش ترک نمی شد و طزر لباس پوشیدنش هم به انسان های خشک مذهبه می خورد

اما وقار و سنگینی اش باعث می شد جلب توجه کنه .

من حسام را دوست داشتم چون احساس میکردم سطح انرژی اش به سطح انژی من نزدیک است و من از او پالس مثبت دریافت می کردم .

گاهی دوستانم می گفتند :وای ..حسام بیاد سراغت باید حجاب بذاری ...

من هم می گفتم :اگه حسام بخواد این کار رو می کنم !

بعد می گفتند:باید دور همه دوستای پسرت رو خط بکشی

می گفتم :اگه حسام بخواد اوکی !

می گفتند :باید مهمونیوبذاری کنار

می گفتم :اگه بخواد قبول می کنم

و هزار چیز دیگر که در زندگی من هنجار بود و احتمالن در زندگی حسام ناهنجاری ..دوستانم به شوخی این حرف را می زدند اما من این را جدی می گفتم که اگر حسام بخواهد حتما این کار را انجام می دهم .

همه این حرف ها را نزدم که بگویم من عاشق بودم نه عشق من فرد دیگری بود

من هیچ وقت به ازدواج یا رابطه با حسام هم فکر نمی کردم چون هم کفو نبودیم .مثلا آن زمان که من یک ماشین تقریبا خوب زیر پام بود حسام موتور داشت .خانه ما یک جای خوب تهران بود با متراژ بالا و حسام یک آپارتمان در آپادانا داشت .من اهل رفیق بازی و به قول خودمان شیطنت بودم و حسام آرام و متین بود .

من فقط این حرف ها را زدم تا بگویم .دوست داشتن آن قدر بزرگ است آ ن قدر قوی است که یک دختر سر کش و عصاینگر را رام می کند .

به گمانم حسام می توانست مرا اهلی کند ...اگر به قول  روباه صبوری می کرد ...اما دریغ ..من اهلی نشدم و رنگ گندمزارها هر گز مرا به یاد موهای طلایی او نمی اندازد ....

من این حرف ها را زدم تا بگویم :من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 17:5 توسط روشنک |

ما عادت کردیم هر وقت مشکلی در کشور داریم برای اینکه کم خرج باشد حواله اش دهیم به فرهنگ

تصادف زیاد است ..می گوییم فرهنگ رعایت قوانین را نداریم

سیستم آموزشی مان ایراد دارد ...میگوییم فرهنگ درس خواندن نداریم

فقر زیاد است ....می گوییم فرهنگ نداریم و مردم مان دله بازی در می آورند ..

درود

درود

درود

درود

درود به آنانی که به جای حل مسائل یک چیز خوب پیدا کرده اند که کم خرج باشد ...فرهنگ ...

از این پس اگر اتوبوس ها و مترو ها شلوغ بود و از سر شلوغی کسی هولتان داد به جای اینکه بگویید چرا شهرداری فکری نمی کند بگویید ایش مردم فرهنگ ندارند.

اگر کارت پخش کن ها بی مجوز تراکت بهتان دادند به جای که  اینکه گله کنید این ایا قانونی است یا نه نگاهی به زمین که پر از تراکت ها شده است بندازید و بگویید مردم فرهنگ ندارند .

وقتی ترافیک شد و اعضابتان خورد شد و دیدید همه دستشان رو بوق است به جای اینکه بگویید چرا مساله ترافیک حل نمی شود بگویید مردم فرهنگ ندارند .

بله ما کلن مردم بی فرهنگی هستیم ...من ماندم این تاریخ ۲۵۰۰ ساله از کجا آمده است !؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 22:35 توسط روشنک |

داشتم سخنرانی آقای خامنه ای را گوش می دادم .ناگهان احساس کردم مرا به برق سه فاز وصل کرده اند .

ایشان درباره تغییر در سیستم اداری و تغییر ریاست جمهوری به پارلمانی و این مسائل حرف زدند

به احتمال زیاد به دلیل مشکلاتی که در رای گیری ریاست جمهور اتفاق افتاده این طرح پیشنهاد می شود

خواهش میکنم

شمایک لحظه فکر کنید سیستم پارلمانی در ایران حکم فرما شود یعنی نخست وزیر بشود همه کاره و رییس جمهور بشود ملکه انگلیس .نخست وزیر را کی انتخاب می کند ؟؟

واقعا نمی تونم بیشتر از این حرف بزنم .

شما بگویید ...این یعنی چی ؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 22:5 توسط روشنک |

مامعمولا اگر مردی در کنار همسرش معشوقه اختیار کند خیلی ناراحت نمی شویم .فوری هم با یک صیغه سر وته قضیه را هم می آوریم و درنهایت می گوییم اگر زنش پرفکت بود مرد ه که مرض نداشت بره سراغ یکی دیگه ..این در حالی است که این مرد کاملا مرض داشته و مریض بودده .

حالا اگر یک خانوم در کنار همسرش معشوق اختیار کند خیلی زودواکنش نشان می دهیم اورا محکوم به خیانت می کنیم .او را فاحشه می خوانیم.

اگر یک زن یک مرد هوس باز داشته باشد .اگر همسری داشته باشد که نسبت به همسرش بی تفاوت است و نیازهای او رابر اورده نمی کند .و این زن امکان طلاق ندارد بنا به دلایلی .خیلی منطقی است که در کنار همسرش معشوق اختیار کندتابتواند نیاز ها که مهم ترینش نیاز به دوست داشته شدن است را بر آورده سازد .

این زن اگر به دنبال رفع نیازش برود خائن است .

اما اگر تا اخر عمر به پای آن مرد بسوزد و بسازد زن وفادار است .نه به نظرم این زن هم خائن  است .او به خودش خیانت کرده است !

"این را بعد از خواندن یکی از وبلاگ ها نوشتم ..فکر کنم وبلاگ ح مسافر بود "

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 20:24 توسط روشنک |

یک آقایی یک نظریه ای را ارائه کردند که متاسفانه راجع به اسمشان حضور ذهن ندارم اما ایشان برنده جایزه نوبل شدند به خاطر این نظریه !

گفتند برای توسعه یافتگی کشور ها ی در حال توسعه ایگونه طبقه بندی می شوند :

!/کشورهایی که خاک دارند :مثل افغانستان : طبق پیش بینی ایشان این کشور ها در سال ۲۰۱۵ به توسعه می سند

۲/ کشورهایی که آب دارند :با توجه به این که آب نقش اساسی تری دارد و اقتصاد را به دنبال می آورد طبق پیش بینی ایشان در سال ۲۰۱۳ به توسعه می رسند

۳/ کشورهایی که نه خاک دارند ونه آب دارند مثل کشورهای ریز و درشتی که دورمان زیاد است .این کشورها در سال ۲۰۲۰ طبق پیش بینی ایشان به توسعه می شند

و اما دسته اخر کشوری که هم آب دارد و هم خاک ..نمونه اش کشورمان ایران

جالب است طبق پیش بینی ایشان کشور ما در سال ۲۰۳۰ به توسعه می رسد ( اگر برسد )خیلی جالب است که کشور ما که هم آب دارد و هم خاک نسبت به کشوری که نه خاک دارد و نه آب دیر تر به توسعه می رسد .

ایشان دلیل این پیش بینی و این که کشور خیلی دیر توسعه می یابد چنین دانستند :

مدیریت نا درست

مدیران معمولا در ایران ناپایدار هستند چون خیلی زود بانشسته می شوند در صورتی که یک مدیر هر گز نباید بازنشسته شود چون هرچه می گذرد پر تجربه تر می شود

دلیل دوم :مدیران لایق معمولا در بخش دولتی نمی مانند.چون در بخش خصوصی وضعیتشان بهتر است .

و دلیل سوم اینکه در این مملکت هیچ کس به فکر مملکت نیست هر کس به منافع شخصی خود می اندیشد .

حالا شما قضاوت کنید !

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 17:56 توسط روشنک |

یکی از سایت های خارجی (www.nationmaster.com) که به تهیه گزارش در زمینه جرم و جرائم کشورهای مختلف می پردازد نیز آمارهای قابل توجهی ارئه کرده که در نوع خود جالب است و می تواند ما را در رسیدن به حقیقت نزدیک تر کند. نکته قابل توجه اینجاست که جمهوری اسلامی ایران تقریبا در تمامی موارد یاد شده به جز دو مورد هیچ گونه رتبه ای نداشته اما بالاترین نرخ جنایات مربوط به کشورهای غربی و اروپایی است که در زیر به آنها اشاره شده است:
[/font]
تجاوز به عنف
رتبه ها:
1- آمریکا
2- آفریقای جنوبی
3- کانادا
4- استرالیا
5- هند
6- مکزیک
7- انگلیس
8- آلمان
9- فرانسه
10- روسیه
ایران در بین 84 کشور ایران هیچ جایگاهی ندارد
 
ضرب و جرح
رتبه ها:
1- آمریکا
2- انگلیس
3- افریقا
4- مکسیکو
5- هند
6- کانادا
7- آرژانتین
8- استرلیا
9- المان
در این جدول ایتالیا جایگاه 24 را داراست و ایران در بین 78 کشور جدول جایگاهی ندارد
 
قتل
رتبه ها:
1- هند
2- روسیه
3- کلمبیا
4- افریقا
5- امریکا
در بین 83 کشور اول ایران جایگاهی ندارد
امار زندانیان
رتبه ها :
1- آمریکا
2- چین
3- روسیه
4- هند
5- برزیل
6- تایلند
7- اوکراین
8- آفریقای جنوبیی
9- مکزیک
10- ایران
11- رواند
12-پاکستان
13- اندونزی
14- هلند
15- انگلیس
16- آلمان
 
قتل با سلاح گرم
رتبه ها
1- آفریقای جنوبیی
2- کلمبیا
3- تایلند
4- آمریکا
5- فیلیپین
6- مکزیک
7- اسلواکی
8- السالوادور
9- زیمباوه
10- پرو
ایران در بین 46 کشور بررسی جایگاهی ندارد

 
اما در نهایت آمار پرجنایت ترین کشورهای دنیا با توجه به معیارهای یاد شده در تمامی کشورها به شرح زیر اعلام گردیده است
 
1- آمریکا
2- انگلیس
3- آلمان
4- فرانسه
5- روسیه
6- ژاپن
7- آفریقای جنوبی
8- کانادا
9- ایتالی
 
با توجه به این موضوع که ایران طبق این آمار جز کشورهای امن طبقه بندی می شود .
یک سوال مطرح است چندنفر از شما به خواهرتان یا نوجوانتان اجازه می دهیدساعت یازده شب در خیابان باشد ؟؟
چیزی که هست این است .مشکل ما تنها مشکل امنیت نیست .مشکل ما احساس امنیت است .
ما علاوه بر اینکه باید به امنیت کشور دقت کنیم .
باید احساس امنیت را هم در کشور ایجاد کنیم !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 21:11 توسط روشنک |

دیروز امیر علی برای هزار مین بار پرسید :روشنک مطمئنی نمی خوای بیایی ؟اگه بخوای می تونم واسه امشب هر طور شده بلیط واست جور کنما...

راستش نمی تونستم تو  چشم های امیر علی نگاه کنم و بگم نه چون خودم می دونستم دروغ محضه و شاید من تو تهران باشم اما دلم شیرازه ..

ولی برای اینکه امیر علی متوجه بغضم نشه لبخندی زدم و گفتم :برو از طرف من حافظ رو ببوس ..

امیر علی که انگار متوجه زرنگی من شده بود زرنگ تر گفت :استاد رو چی ؟؟

گفتم خوش به حالت خوش به حالت که هوایی رو تنفس می کنی که استاد شجریان و استاد علیزاده هستند ..

راستش به خاطر بیماری پدر نرفتم  اما دیدم بی انصافی است اگر در وبلاگم یادی نکنم ..

آن هایی که دیروز در جوار اساتید و بزرگ مردان یادبود حافظ گرفتند خوش به حالشان

آن هایی که نتوانستندو حسرت خوردندمثل ما امید سال بعد و سالگرد بعد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 16:48 توسط روشنک |

میخوام امروز بهتون یک آمار دقیق و علمی بدم .طبق این آمار در ایران

میزان حزن ۷۹ درصد

و

میزان  (شادی ) ۲۱درصد

است .

فکر می کنید دلیل این موضوع چی باشه؟؟

در کشور های دیگه شاید از صبح تا شب کار کنند اما معمولا آخر شب رو می تونن توی کلوپ ها ودیسکو و حتی کازینو شاد باشند وتخیله انرژی داشته باشند .اما در ایران وقتی آخر شب به خانه می آیندتنها تفریحی که دارند تلوزویون است که آن هم معمولا سریال های آبکی و گریه دار دارد .یا اخبار های غمگین یا سخنرانان فک زن .

در ایران اگر به تقویم نگاه کنید در هفته چند روزش وفات و شهادت و چی  و چی است .که آن هم وفات یک نفر به پنج روایت است یعنی تقریبابرای یک نفر پنج بار در سال ایران سیاهپوش می شود .

از بچگی در مخ ماکرده اند که گریه ثواب دارد اما من نمی دانم تا بحال کسی به ما گفته که مثلا خنده ثواب دارد ؟؟( بماند که من هنوز نمی دانم دقیقا معنی واژه ثواب چیست اگر کسی معادل برتیشش را به من بگوید ممنون می شوم )

ودر آخر ما ایرانی ها برای مراسم گریه دارخوب پول خرج می کنیم یا بهتر است بگوییم مراسم پر گریه ما کم خرج تر است .

شما فکر کنید یک نفر که می میرد روز اول ...شب هفت ..شب چهل ...و الا آخر سالگرد داردولی برای تولد یک نوزاد یک روزش هم نیست !

گمان کنم دلیل اینکه گرایش جوانان به مخدرات زیاد شده هم همین باشد شما فکر کنید بخواهید یک بطری ویسکی بخورید که نشاط به شما بدهد و شما را سر حال کند ..چه قدر در ماه می توانید خرج کنید اما با یک چهارم همان پول می توانید گرس تهیه کنید و خودتان را سر گرم کنید .

فکر کنید بخواهید یک مهمانی بگیرید با شرایطی که هست اجاره یک جای تقریبا کوچک و معمولی مثلا در الهیه حد اقل دو میلیون هست ..حالا مشروب و دی جی و میز و صندلی و رقص نور و ..........بماند.

حالا که دقت می کنم می بینم بهتر است گریه کنیم !!

امید که این آمار در ایران به صد در صد برسد خیال همه راحت شود !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 14:9 توسط روشنک |

خانوم رایس وزیر اسبق ایالت متحده آمریکا در یکی از سخنرانی هایش این طور گفته که در کودکی دوبار مورد تجاوز قرار گرفته .

این خانوم گفته هر وقت از کنار کاخ سفیدرد می شدم  با خودم می گفتم :خدایا  یعنی می شه یک روز من وارد این کاخ بشم حتی اگر شده کف زمین  روتمیز کنم .

مهم نبود که این خانوم مورد تجاوز قرار گرفته و یا حتی لز هستند تنها چیزی که مهمه مهارت این خانومه

حالا خواهش می کنم یک نگاه به کشور خودمون داشته باشید اگر شما بخواهید یک شغل معمولی در یک اداره دولتی داشته باشید .ممکنه به شما کار ندهند چرا ؟؟

چون ممکنه دوبار در دانشکده شلوار جین و تی شرت آستین کوتاه پوشیده باشید

شاید تو دانشکده سیگار کشیده باشید

شاید یک کم آرایش داشته باشید

و به طور کلی یک پرونده در دوران دانشجویی تان داشته باشید .به نظر شما این دلیل قانع کننده ای هست که شما ی با مهارت از کار محروم شید ...؟؟؟

واقعا برای ایران متاسفم ...

گاهی دلم می خواهد داد بزنم من ایرانی نیستم ..

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 21:40 توسط روشنک |

همیشه یک اعتقاد داشتم :

همه آدم ها خوب هستند مگر اینکه خلاف این موضوع ثابت شود .

نمی دانم چرا این روزها اعتقادم آن وری شده

نمی دانم چرا هی دارد یک نفر در گوشم می خواند

همه آدم ها بد هستند

همه نامرد هستند

همه پشتت را خالی می کنند

همه تا وقتی منافعاشان در خطر می افتد تو را فراموش می کنند

همه عسل در دهانشان بگذاری دستت را گاز می گیرند

همه حسودند

همه تو را پس می زنند تا خودشان جلوتر بیفتند

همه آدم ها بد هستند مگر اینکه خلافش ثابت شود .....

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 22:20 توسط روشنک |

ای بغض فرو خورده مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم ...........

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 22:7 توسط روشنک |

توی فیلم گرگ و میش یک جایی هست که ادوارد در یک کافه تریا نشسته و به دختر خانوم می گه :می خوای بگم هر کدوم از این افراد دارند به چی فکر می کنند .بعد دونه دونه زل می زنه به صورت هر کدام از آن ها و می گه :

س.ک.س

مانی

س.ک.س

مانی

س.ک.س

مانی

و این جاست که می فهمی همه ی مردم یا به رابطه شان فکر می کنند یا به پول .

یک روز که داریدیک جای پر جمعیت که همه جور آدم هستند مثلا میدان ونک یا تجریش گام بر می دارید لحظه ای به صورت آدم ها زل بزنید و تمرکز کنید .

آن وقت است که خیلی راحت می فهمید دغدغه این آدم ها جز این دو مورد نیست .

اصلا چرا راه دور برویم وقتی یک وبلاگ را باز می کنید آیا جز این است که مثلا از غم فراقشان یا غم های مالی می نالند .

خواستم یک چیزی بگویم زندگی مثل یک پازل است شاید این دو مورد دو تکه بزرگ این پازل باشند .

اما اگر این دو تکه نباشند مثلا یک تکه آسمانت یا یک تکه جنگلت نیست اما وقتی تمام تمرکزت به این دو قطعه باشد و از قطعه های دیگر زندگی غافل شوی آن وقت است که می فهمی ای بابا کل پازل زندگیت بهم ریخته است

آن وقت است که نه دریا داری ..نه کوه ..نه دشت ...اصلا زندگی نداری!

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 13:3 توسط روشنک |

هر وقت قدیما یک فیلم می دیدم که توش چند نفر دست به دزدی یا سرقت های آن چنانی می زدند .

همیشه دزدی با موفقیت انجام می شد .یا اگر دنبال گنج بودند گنج با موفقیت پیدا می شد اما آن ها کامیاب نمی شدند .چرا ؟؟

خوب چون خودشرکا به جان هم می افتادند و هر کدام دلشان می خواست شریک سارق خود را کنار بزند تا خودش سهم بیشتری ببرد .

من از این فیلم ها یک نتیجه گیری اخلاقی کردم :اگر شرکای دزد به سهم خود قانع می شدند و در حق شریکشان نامردی نمی کردند هر گز قانون موفق به دست گیری آن ها نمی شد .

حالا یک عده آمدند یک سیزده با کلی صفر که واقعا نمی دانم چند تاست اما به اندازه یک سال یارانه ایرانیان است .دزدی اند یا حالا اختلاس کردند یا هر اسم با مسمای دیگری .با این پول شرکت زده اند .تیم فوتبال خریده اند .کلی کار اقتصادی و حتی تصمیم داشتند بانک بزنند .

تو کت شما می رود  این اختلاس کلان کار یک نفر باشد؟؟

 آن هم یک نفر عادی ؟؟

البته که تو کت نمی رود چون البته این طور نبوده است .کلی آدم کله گنده دست در دست هم دادند این اختلاس را کردند.

حال اگر این شرکا مثل همان شرکا فیلم ها و کارتون ها به حق خودشان قانع می بودند باور کنید ما عمرا تا اخر عمرمون از این موضوع خبر دار نمی شدیم و آن ها هم چنان به فعالیت های اقتصادی خود ادامه می دانند .

من نه یک روزنامه از خدا بی خبر نوشته بود دست یکی از نزدیکان رییس جمهور در کار است !

حالا این ها که مهم نیست .مهم قوه قضاییه است .که هی واسه خودش کمپوت باز می کند .

طرف را در سعادت آباد در ملا عام تیکه تیکه می کنند با افتخار می گوید ما در عرض بیست و چهار ساعت مجرم را بالای دار بردیم

قوی ترین مرد را یک پسر هفده ساله می کشد با افتخار می گوید پسرک را کشتیم

حالا باز دارد با افتخار می گوید ما داریم اختلاس کنندگان را فلان ....

این قوه قضاییه همیشه بعد از وقوع جرم سر می رسد کلی افتخار می کند احتمالا کلی به خودش به عنوان جایزه سکه داده است .نمی دانم چند تا شاید یک سیزده با کلی صفر .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 20:44 توسط روشنک |

همان طور که همه تان می دانید کروموزوم در جنس نر انسان ایکس ایگرگ و در جنس ماده ایکس ایکس است یعنی مادر که ایکس ایکس است ناچارا یک کروموزوم ایکس به فرزندش می دهد حالا می ماند پدر اگر کروموزوم ایگرگش را بدهد بچه پسر و اگر کروموزم ایکسش را بدهد بچه دخترمی شود .

حالا بر گردید به قدیم ها .آن زمان که پسر داشتن نشانه بر تری بود .آن زمان که یک مرد حاضر بود هشت تا بچه به دنیا بیاورد تا آخر سر دارای پسر شود .

مردهای احمقی که پسر دار نشدنشان را به حساب همسرشان می گذاشتند و نمی دانستند که در واقع خودشان باید یک کروموزوم ایگرگ ول دهند تا پسر دار شوند و اصلا این موضوع ربطی به زن ندارد .

گاهی در کمال قباحت تعدد زوجات داشتند .

پسر دوست داشتند چون گمان می کردند حافظ نسل پسر است واصلا یکی نبود بگوید تو خودت چه غلطی در دنیا کردی که حالا انتظار ادامه نسل داری

بماند که هنوز که هنوز است آثار عقب ماند گی در کشور ما که نه در کل دنیا دیده می شود وقتی ما را زن می زاید آن وقت یدک کش فامیلی پدرمان هستیم .حتی دنیای غرب که این همه ادعایش می شود زنانش پس از ازدواج فامیلی شوهرشان را یدک می کشند .

 

یک تاریخ دنیا دست مردان بود .عاقبتش کشتار بود .قتل بود .عقب ماندگی بود .

حالا ما دختران می خواهیم تاریخ را در دست بگیریم و از جهنم دنیا بهشت بسازیم .

...........................................................................................................................................

خوشحالم که پدری دارم که دخترش را فارغ از تبعیض های جنسیتی که در کشورم هست بار آورده است .

پدری که تا ابد به او مدیونم .پدری که از من گرگ نساخت اما نگذاشت بره هم باشم تا دریده شوم .

امروز پدر برایم یک کادو گرانبها خرید .گرانبها است چون یک مرد بزرگ به من هدیه داده است و یک کادو گرانبها تر بوسه پدرانه اش .

دختران این مرز و بوم

دنیا منتظر شماست

بشکنید این میله هایی که به نام شرم و حیای دخترانه در مغزتان کرده اند

این میله ها پیله های شماست

بشکنید و پر بگیرید !

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 20:25 توسط روشنک |

وقتی مرا نداری .....

حرف هایت از هزاران شاعر شیرین سخن شیرین تر است ....

دست هایت گرمی عشقی شور انگیز دارد

و فضا پر است از صدای قلبی که می گوید :دوستت دارم .....

وقتی مرا نداری ...

دنیای تو منم ...

در میان هزاران نغمه سکوت من زیباترین آوا ی دنیا است

از میان هزار پریچهر ...رخ من صورت چین توست ....

وقتی مرا نداری ......................................................................................................

عاقبت کار دستم می دهی .....

عاشقت می شوم ..........

تسخیرم می کنی

لیلی ات می شوم ....

وقتی تسخیرم کردی ...وقتی خیالت راحت شد که مال تو ام

وقتی مرا داری .............

نگاهت سرد می شود

کلامت بی روح

دستانت یخ زده

حرف هایت بوی دل مردگی می دهد و آغوشت بوی هوس ....

وقتی شعله های عشق آتشینت خاکستر شد ...

من مهربان می شوم

کلامم پر می شود از واژه واژه دوستت دارم

آغوشم تو را می طلبد و نگاهم نگاه تو را

من صبور می شوم ...صبور می شوم در برابر بی مهریت ....در برابر بی تفاوت شدنت ....سرد شدنت ........

من هرچه می شوم تا تو را نگه دارم ....تا تو مال من بمانی .....

من زن می شوم ....می روم به قعر تاریخ ...چون زنان جاهل ....غذایت را می پزم ....لباست را می شورم .....خانه ات را تمیز می کنم ......کودکت را تر و خشک می کنم .....

من می گذرم از آن چه تاکنون همه وجودم بود...

من می گذرم از دوستانم ....از خانواده ام ....از شیطنت هایم ...ازبازی گوشی هایم .....از کتاب خوانی ها یم .....من می گذرم از خودم ...از آن چه تاکنون منیت من بود ....

من ذره ذره می سوزم تا با تو بسازم ....تا تو را به هر قیمتی نگه دارم .......

این چه رسمی است ؟؟؟

چه رسم ناخوشایندی است !!!

نمی خواهم برای تسخیرم بکوشی ...

نمی خواهم برای نگه داشتنت بکوشم ....

می خواهم تنها باشم ....

حتی به قیمت ..هزاران حرف ....هزاران انگشت ....

و هزاران

هزاران

تمسخر که می گوید :

 

های .......نگاه کنید ....آن دختر ترشیده !!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 12:19 توسط روشنک |

می خوام امروز براتون یک داستان تعریف کنم که شاید شنیده باشید اما شنیدن دوباره اش خالی از لطف نیست .

میگن یک پیر فرزانه توی یک جمع می شینه و یک جک تعریف می کنه

همه می زنن زیر خنده و کلی می خندند

دوباره همون جک رو تعریف می کنه

دوباره یک عده کم تر از قبل می خندند

برای بار سوم  همون جک رو تعریف می کنه

این بار تعداد کمی خیلی آرام پوزخند می زنن

برای  بارچهارم که تعریف می کنه

صدای همه در میاد که ای بابا دیگه بی مزه شد .آدم یک بار خنده اش می گیره .

اون پیر فرزانه می گه هر بار که جک رو تعریف کردم براتون تکراری شد و دیگه نخدیدو از تکرارش خسته شدید

اما چیه که وقتی یک موضوعی غمگین و ناراحت کننده است هر بار که یاد اوری می کنید بیشتر از قبل بهش فکر میکنید و غصه می خورید ؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 20:39 توسط روشنک |

من معمولا خواهش نمی کنم

من اصلا خیلی خواهش نمی کنم .

اما می خوام این بار خیلی خواهش کنم .و از همه شما بخواهم

یک بار دیگر آژانس شیشه ای را ببینید !

 

اون هایی که فکر می کنید

اون هایی که از جنگ اومدن

حسابی خوردن وبردن

یخچال بردن

گاز بردن

پول بردن

سهمیه دانشگاه بردن

عباس در ه آژانس شیشه ای که شبیه آکواریومه رو باز کرده .

سهمتون رو دادید

با نیش ها و کنایه ها

حالا سریع تربروید بیرون !

بگذارید عباس

و عباس ها راحت بمیرند .

نه نمی میرند

راحت پر بگیرند !

+ نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 21:19 توسط روشنک |

زمان های قدیم ..این قدیم بر می گرده به زمان قبل از انقلاب ..داشتم می گفتم زمان های قبل از انقلاب اگر خانومی خواننده یا بازیگر بود .اگر در کاباره می خواند یا در فیلم های زمان شاهی بازی می کرد .معمولا مردم به او به دیده یک زن بدکاره نگاه می کردند .یا در واقع زن خوب هیچ وقت سراغ خوانندگی نمی رفت .

حالا مدت ها از اون موقع می گذره .امروز هم گاهی از اون خانوم ها یاد می کنیم شوهاشون یا فیلم هاشون رو می بینیم و بعد با افتخار می گیم :هنرمند بودند ...واقعا هنرمند واقعی بودند

آن  ها همان خواننده ها هستند با همان لباس ها با همان لوندی ها و با همان عشوه ها .همان طوری می رقصند و همان طور کلی لب و لوچه شان را آویزان می کنند .حتی همان طوری ش هایشان را با غلظت تلفظ می کنند اما از بدکاره تبدیل به یک انسان بزرگ یعنی هنرمند شده اند .

 

نیچه را که همتان می شناسید همان فیلسوف بزرگ را می گوییم .همین فیلسوف بزرگ در زمان خودش به عنوان یک دیوانه شناخته می شد .بعد از گذشت سالیان دراز یک دیوانه امروز به عنوان فیلسوف شناخته می شود .

 

این ها را گفتم تا بگویم اگر امروز کوچک شمرده می شوی نگران نباش ایراد از تو نیست ایراد از آن هایی است که بزرگی تو را نمی فهمند .پا پس نکش به راهت ادامه بده .تاریخ ثابت کرده است بالاخره می فهمند تو چه قدر بزرگ بودی دریغ که قدرت را ندانستند !

+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 12:39 توسط روشنک |

یاد اول مهر که می افتم می خواهم بالا بیاورم

اصلا یاد مهر که می افتم حالم بد می شود

یا آن شعر مسخره صبح است اول مهر

یاد باز آمد بوی ماه مدرسه ..بوی شادی های راه مدرسه

از صف ایستادن های کله سحر

از از جلو نظام

از خبر داد

از سرود ملی وقتی مجبور بودیم دستمان را روی قلبمان بگذاریم و در حالی که خوابمان می آمد و سردمان بود و می لرزیدیم و دوست داشتیم زود تر سر کلاس برویم

از شنبه های مدرسه که روز نظافت بود

از مانتو و شلوار های گشاد مدرسه

از مغنه های بلند و مسخره

از دیوار های مدرسه که پربود از سخنان مسخره و نخ نما شده مثلا بزرگان

از ناظم عقده ای مدرسه که دنبال بهانه بود انضباط کم کند

از سخنرانی های مدیر مدرسه که به طرز احمقانه ای سعی می کرد مثلا مهربان باشد

از معلم هایمان که می خواستند بگویند مادر دوم هستند در صورتی که به اندازه کنیزمان هم دوستشان نداشتیم

من از همه این ها بیزارم

مدرسه یعنی دنبال فرصت برای جیم شدن از کلاس

مدرسه یعنی دعوا سر اینکه کی تخته پاک کن را خیس کند تا به بهانه آن از کلاس بیرون برود

مدرسه یعنی من برم گچ بیارم ؟؟

مدرسه یعنی خانوم دلم درد می کنه برم بیرون ؟؟

مدرسه یعنی خانوم باور کنید حل کردم اما نیاوردم !!

مدرسه یعنی خانوم اینا پاک کن مارو برداشتند !!

مدرسه یعنی مامانمو می یارم سرت !

مدرسه یعنی وای نمره ام کم شده مادرم منو می کشه !٬

مدرسه یعنی خانوم ما بگیم !!

مدرسه یعنی ما بیاییم پای تخته !!

مدرسه یعنی خانوم به خدا دروغ می گه ما نبودیم !!

ومدرسه یعنی بابا فردا بیا مدرسه .....

و چه قدر همه این ها بوی گند می دهد

چرا همیشه می گفتند بوی خوب ماه مهر ....چرا ؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 14:7 توسط روشنک |